سيد محمد باقر برقعى
727
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عشق پاك باز با يادش دلم تحريك شد * دستهاى دل به او نزديك شد او در آغوش دلم مأوا گرفت * در سراپاى وجودم جا گرفت او دلم را سوى خود آواز داد * او سراپاى مرا پرواز داد غنچهء ذهنم به ياد او شكفت * بلبل طبعم برايش شعر گفت اى تو پاكيزهتر از باران عشق * شبنم گلهاى باغستان عشق تاج شاه شهر زيبايى تويى * تكدرخت دشت رؤيايى تويى خوبتر از ماه فروردين شدى * باصفاتر از گل نسرين شدى عشق من هرگز اسير رنگ نيست * عشق رنگين عاقبت جز ننگ نيست به ! چه خوش گفتهست مولاناى روم * بر زبانها رفته در هر مرزوبوم « عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبود ، عاقبت ننگى بود » عشق من پاك است چون پاكى نور * چشم بد از عشق پاك من به دور